رضا قليخان هدايت

813

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هركه يابد وصل او يابد بهشتى پرشگفت * هركه بيند روى او بيند بهارى پرنگار قامتش سرو است اگر سروى بود زرين‌كمر * عارضش ماه است اگر ماهى بود سيمين عذار در كرم پروردگارش كردگار مستعان * در سخا آموزگارش روزگار مستعار فضل او چرخيست گويى شرق و غربش در ضمان * جود او بحريست گويى خاص و عامش بر كنار و هم بر اسبش به دشوارى رسد هنگام تك‌چشم * بر تختش به دشوارى فتد در روز بار خلق او را ياد كن تا باد بينى مشك‌بيز * جود او را نام بر تا ابر بينى سيم بار پود و تار سيمگون چترش ز بال جبرئيل * طول و عرض نيلگون تيغش ز فر كردگار حبّذا تيغى ز فر كردگارش طول و عرض * حبذا چترى ز پر جبرئيلش پود و تار اى به تو دولت چو شاخ گل ز باران تازه‌روى * وى به تو ملت چو ماه نو ز خورشيد آشكار از جمال تست گردون را پر از كوكب كمر * وز نوال تست دريا را پر از گوهر كنار برق‌گون شمشير تو با آفتاب اندر مسير * ابرگون شبديز تو با آسمان اندر مدار